با هرکه همسفر شدیم، خواست سوارِ ما شود - کرسف karasfi.ir

با هرکه همسفر شدیم، خواست سوارِ ما شود

دفترشعر/ محمد پاشائی


با هرکه همسفر شدیم، خواست سوارِ ما شود

بی هیچ نوع مقدمه، رِفیق و یارِ ما شود
تازه بدونِ زحمتی، فارغ زِ هر مشقتی
لقمه زَنَد زِ سفره مان، شریکِ بارِ ما شود 

 
او بشود چو پادشاه، سوار بر تختِ روان
ما بِکِشیم تخت را، به دوش خود گردِ جهان
لذتِ ره به کامِ او ، خرجِ سفر زِ جیبِ ما
ترش کُنَد برای ما، حال کُنَد با دِگران

گر که کنیم اعتراض، حبسِ اَبَد به ما دهد
و گر اطاعت نکنیم، سریع،  گردن بزند
دار و ندار و مال و جاه، جمله شود به نامِ او
باقیِ هست و نیست را یه باره بالا بکِشد

بعدِ سفرهایِ دراز، این شده حاصلِ سفر
گر که سفر کنی دگر، سوارِ خود کسی مَبَر
اگر که غفلت بکنی، یا که سواری بدهی
تباه شود عمرِ توو،  راه شود پُر از خطر

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نظر بدهید
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد